الملا فتح الله الكاشاني
30
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
شود و يا مراد به امام مبين صحيفهء اعمالست كه اثر آن مندرس و كهنه نشود بعد از نزول اين آيه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه بزرگترين مردمان در نزد نماز كسى است كه دور تر باشد راه او بآمدن مسجد بعد از آن كسى كه راه او از او دور تر باشد ثواب آن بيشتر باشد و در نزد بعضى آثار اعم از آن آنست كه حسنهء باشد چون علمى كه تعليم مردمان كنند و يا وقفى كه بر مواضع خير كنند يا صدقه جاريه چون پل و مسجد و رباط و يا سيئه باشد مانند شهرت دادن بدعت و بناى ظلم چه حق تعالى همه را مينويسد و بر وفق آن جزا ميدهد و بعد از آن پيغمبر خود را امر مىكند كه مثل زند اهل مكه را و اصحاب انطاكيه در رسوخ كفر و عناد و عدم اطاعت و انقياد با وجود معجزات ظاهره و آيات واضحه ميگويد كه . وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا و بيان كن اى محمد اهل مكه را مثله يعنى يعنى مانند ساز ايشانرا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ بياران شهر انطاكيه إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ وقتى كه آمد بدان ديه رسولان عيسى عليه السلام و آنچنان بود كه عيسى دو كس را از حواريان كه ايشانرا صادق و صدوق گفتند يا يوحنا و يونس يا يحيى و تومان يا روص و ماروص بانطاكيه فرستاد تا خلق را به خدا دعوت كنند ايشان بنزد شهرى رسيدند پيرى ديدند كه گوسفند ميچرانيد سلام كردند پرسيد كه بكجا ميرويد گفتند ما رسولان عيسى پيغمبريم آمدهايم تا شما را باسلام دعوت كنيم و از پرستش اصنام بازداريم گفت بر صدق دعوى خود هيچ آيتى و دليلى داريد گفتند بيماران را شفا ميدهيم و كوران مادرزاد را و پيس را به حالت صحت رسانيم پير گفت چندين سالست كه فرزند من بيمار است و جميع طبيبان از علاج او عاجزند اگر به شود بدست شما مذهب عيسى را قبول كنم و مسلمان شوم ايشان بر سر بالين وى آمدند و دعا كردند فى الحال صحت يافت و از جميع امراض خلاصى يافت پير ايمان آورده و او حبيب نجار است كه مؤمن آل يس استكه ششصد و شصت سال قبل از زمان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دو گرويده بود و يكى از سابقانست و در رواية صحيحه آمده كه او در خفيه حقيقة مؤمن بود و در غار بعبادت مشغول بود و چون رسولان آمدند اظهار ايمان نمود القصه اين خبر در شهر انطاكيه فاش شد و بيمار بسيار از بركت ايشان شفا يافت پادشاه آن شهر كه او را افطيخش رومى گفتندى و بت ميپرستيد از احوال ايشان خبر يافت ايشان را طلبيد و گفت شما چه كسانيد گفتند ما رسولان عيسى پيغمبريم و خلق را از باديهء ضلالت بسر حد هدايت ميرسانيم گفت آيت شما چيست گفتند كور مادر زاد و پيس را بدعا شفا ميدهيم و جميع بيماران را به ميسازيم گفت باز گرديد تا در كار شما انديشه كنم ايشان بازگشتند و بروايت وهب بن منبه ايشان مدتى در آنشهر بودند و مردمان نميگذاشتند كه نزديك پادشاه روند روزى در بازار پادشاه را بديدند تكبير كردند